السيد الطباطبائي
104
مجموعه رسائل ( فارسى )
بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » « 1 » ؛ يعنى در حالى منكر آنها شدند كه در دل خود نسبت به آنها يقين داشتند . « وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ » « 2 » ؛ يعنى خداوند او را با وصف علم و يقينى كه دارد ، گمراهش ساخته است . پس درباره معارف مزبور علاوه بر علم نظرى ، احتياج به ايمان و باور نيز هست و آن عبارت است از : تسليم قلبى و پذيرش نفسانى كه بالطبع انسان را در مسير اعمال و كردار مناسب با آن علم و يقين قرار مىدهد . و همچنان كه علوم و دانشهاى نظرى نتيجه افكار و نظريات صحيح مىباشد ، همچنين ايمان و اذعان و پذيرش قلبى هم معلول و محصول ملكات و يا احوال دل است كه با آن تناسب دارند . مثلًا بخيلى كه خصلت و خوى بخل در نهاد او رسوخ و ريشه كرده و به صورت ملكه بخل درآمده چنين شخصى ممكن نيست به حسن سخاوت و خوبى بذل مال ايمان داشته باشد مگر زمانى كه در اثر حسن تربيت و تداوم اعمال نيك ، حالت انقياد و ايمان در نفس او پديدار گردد كه در نتيجه ، خصلت بخل جاى خود را به خلق و خوى جود و سخاوت بدهد . پس استدلال بر حقانيت چيزى جز اين نيست ، آن موجب روشن شدن حقيقت مىشود براى كسى كه درست انديش است ، اما ايمان شخص به حقانيت آن ، و تسليم در برا بر آن يك سبب تكوينى ديگرى دارد و آن حصول حالت درونى يا ملكه نفسانى سازگار با حصول ايمان است و آن هرگز مستند به اختيار و گزينش انسان نيست تا او
--> ( 1 ) . نمل ، آيهء 14 . . ( 2 ) . جاثيه ، آيهء 23 . .